تبليغاتX
صبر و ظفر - همه چيز همينجا اتفاق مي افتد

جستارهايي جسته گريخته...

خوشبختانه يا بدبختانه همه چيز همينجا و در همين جهان اتفاق مي افتد. به ياد دارم كه دوستي مي گفت انسان بايد تابع قوانين محيطي كه در آن زندگي مي كند باشد. جمله هوشمندانه ايست اما آسيب مهمی در وجه منفعت طلبانه چنين گفتار و در نتيجه كرداري نهفته است و آن محدود شدن حوزه ديد انساني و عدم توانايي در اشراف و نگرش كلي در نهايت امر است.

دانستن اينكه آنچه كه براي ما رخ مي دهد تابع قوانين همين جهان است امريست لازم اما نا كافي، و آنچه كه منجر به كامل شدن اين پازل مي شود نگاه انساني ما به جهان و همنوعانمان و نحوه نگرش و برنامه ريزي ما براي آينده انساني است.

بسياري از اوقات اتفاقات ناگوار و دلخراشي براي ما و يا ديگران مي افتند كه در برابر آنها احساس عجز و ناتواني مي كنيم. اتفاقاتي كه احساسات و عواطف ما را جريحه دار مي كنند. شايد تا وقتي كه درون گود يا نزديك به منبع حادثه هستيم غلبه اين اتفاقات بر ما باعث ناتواني مان از يافتن علل واقعي جريانات بشوند. اما با دور شدن از موضوع و نگاهي تحقيقي و تحليلي در خواهيم يافت كه اين قوانين طبيعي هستند كه بر تمام آنها حكم مي كنند. شايد اين رياضي وار نگريستن و رياضي وار نتيجه گرفتن در بدو امر قدري خشك و عملگرايانه باشد اما چه بهتر كه دليل چيزي را بدانيم تا اينكه با قرار دادن بخش اعظم آن در لايه اي از ابهام تصويري مبهم از جهان پيش رو داشته باشيم. اينكه بدانيم قوانيني طبيعي با مقداري پيچيدگي بيشتر] بدليل بهره گيري از عقل [ بر انسان بعنوان جزئي از طبيعت حكم مي كنند دليل بر حيوان انگاشتن انسان نيست و بيشتر اين عدم وقوف انسان بر آنچه كه بر او مي گذرد است كه او را از وجه انساني خود دور مي سازد.

به هر ميزان كه در جامعه اي ميزان توجه به شرايط و علل هر رخداد يا واقعه اي كمتر باشد انباشتگي رخداد هاي نا بهنجار بعدي و غير قابل پيش بيني بيشتر و ميزان اتفاقات خوشايند كمتر خواهد بود. اگر كه مقدار انباشتگي مشكلات امروز قابل توجه است ميزان عدم توجهات ديروزي بيشتر بوده است. نگاه انساني به همنوعان در كنار تجزيه و تحليل لحظه به لحظه هر آنچه كه مي گذرد دو وجه مهم يك نگاه رو به جلوست. دو وجهي كه از يك رابطه ديالكتيك برخوردارند و بعيد بنظر مي رسد كه تازگي خود را حتي تا زمانهاي بسيار دور از دست بدهند.

خودپرستي و حديث نفس صرف آسيب هاي مهم هر جامعه عقب افتاده و بحران زده اي هستند كه در آنها حتي هدف از پيوستن به جمع ارضاي نيازهاي شخصي است. در چنين جوامعي بعلت مخدوش بودن حريم شخصي افراد، تقاضاي فردگرايي تا آنجا اوج مي گيرد كه فرد مقابل صرفا بمثابه يك ابزار نگريسته مي شود و تا آنجايي مفيد تلقي مي شود كه بتواند براي من مفيد واقع شود. و اين در حقيقت نوعي از حيوانيت است. همينطور اين فردگرايي افراطي مي تواند تا آنجا پيش برود كه مفاهيم بزرگتر و گسترده تر از نفس انسانيت گرفته تا حريمي كه محل سكونت تمامي آن افراد است انكار شوند. يعني توجه به انسانيت با بهانه ساده لوحي و كشور با بهانه ناسيوناليسم يكسره طرد شوند.

در چنين وضعيتي گفتگو بطور كلي مسئله مردودي ست. چراكه افقي در پيش رو وجود ندارد كه بتوان بر مبناي آن به شور نشست و از آنجا كه همه چيز بر اساس منافع من برنامه ريزي شده است همه چيز هم بايد در تاييد من باشد. پس همنشيني با افراد هم نظر انتخاب بهتري بنظر مي رسد و بهانه اي مي شود براي تاييد شدن و نه جلو رفتن ] كه لازمه آن تحليل و نقد است [ و در نتيجه بوجود آمدن دار و دسته آدم هاي كاملا همشكل و يك جور يعني كلوني ها. محافلي بوجود مي آيند كه فلسفه وجودي شان ارضاي همان حس تاييدي ست كه در غيبت عاملي به نام گفتگو بوجود آمده اند. در حقيقت نوع ديگري از حيوانيت. اما چرا حيوانيت؟؟ زيرا انسان تنها در نقطه اي مي تواند از حيوان جدا انگاشته شود كه هدفي غير از ارضاء خود داشته باشد. ارضاء مي تواند فكري باشد اما براستي اگر عاملي به نام فكر يا تعقل از ابتدا عنصري مهم و حياتي تلقي مي شد چه دليلي براي واهمه از وارد شور شدن با ديگران و نقد شدن احتمالي از سوي ايشان وجود داشت؟ شايد همينجاست كه مي توان مفهوم حيوانيت و كلوني (تاثير پذيري صرف و آماده جهت دهي شدن) را يكي انگاشت.

غالب بودن وجه خاصي از رمانتيسم يعني نوعي احساسي گري خام و جعلي بر يك كلوني آسيب ديگري را متوجه آن مي سازد. به تعبيري آن را مهياي برنامه ريزي ميكند. اين برنامه ريزي براي برنامه ريز بسيار مهيج و براي اعضاي كلوني كاملا غير قابل تشخيص خواهد بود و در آخر هنگام بيرون آمدن از كارخانه فكري يك كلوني نظريه شخصي تلقي خواهد شد. يك كلوني در مواجهه با خوراكي كه برايش تدارك و در حقيقت برنامه ريزي شده كاملا منفعل است. به اين دليل كه از آغاز اساس بر تاييد بوده، پذيرش و يا عدم پذيرش يك محصول بايد از سوي تمامي اعضاء باشد و واكنش متفاوت نسبت به محصول مذكور از سوي بخشي از يك كلوني ناقض اصل تاييد و در نتيجه برابر با فروپاشي كل مجموعه است. ضمن اينكه محصولات ديگر هم بكلي بيگانه و نامفهوم تعبير مي شوند. اما بعنوان يك استثنا اگر خوراك ديگري بتواند در بخشي از يك كلوني نفوذ كند منجر به اختلاف هاي سطحي، جعلي، قاقد استدلال و رمانتيك به تبعيت از همان رمانتيسم جعلي خواهد شد.

حذف معلول تاييد و رويه ديگر اين سكه است. اين آسيب با بزرگتر شدن يك كلوني تشديد مي شود. بخصوص كه اين كلوني از يك گروه كوچك يا محفل معمولي تبديل به يك اجتماع بسيار بزرگ و شايد دست آخر يك جامعه بشود. كداميك از ما مي تواند خطرات حاصل از طرد و حذف عنصري غير همجهت از يك جامعه انساني را دست كم بگيرد؟ خطري كه مي تواند آرام آرام و درست زماني كه جمع مشغول امور خود است مسير خاصي را طي و در اين راستا خود را تقويت كند و يكباره و در موقعيتي نا معلوم به شوكه كردن جمع بپردازد و مقابل آن قرار بگيرد. بعضي اوقات چنين رويه اي آنچنان كه خانم Ayn Rand نظريه پرداز بزرگ معاصر معتقد است منجر به نتايج مثبتي مي شود. بنا به نظر خانم رند برآيند جمع هميشه رو به اشتباه و نتايج نادرست است و اين سلول هاي منفرد انساني هستند كه  با زير نظر گرفتن حركات جمع و تكيه بر اراده خود فرصت اين را پيدا مي كنند كه دست به ابتكارات نوين بزنند. اختراعات بشري چيزي ازين دست هستند. اما بقيه حالات چطور؟

آن وجه مثبت شايد بخش قليلي از كل اين فرايند و آنهم در شرايطي خاص را شامل بشود. و بخش عمده آن بسمت ديگري سوق پيدا مي كند. بسمت چرخه باطل حذف/راديكاليسم . اكثريت اقليت را با برخورد راديكال از چرخه خود اخراج ] حذف [ مي كند. اقليت منتظر مي ماند. خود را تقويت مي كند و بر اكثريت فائق مي آيد و خود اكثريتي را تشكيل مي دهد و دوباره... چرخه باطلي كه بخاطر مبناي غير عقلاني آغازين مي تواند تا ابد ادامه پيدا كند...

 

+ نوشته شده در  88/05/22ساعت   توسط عليرضا سيفي  |