تبليغاتX
صبر و ظفر - يادداشـتـي بـر "وقـتي همه خـوابيم" آخريـن ساختـه بيضـايـي

 

اديب سينماي ايران!

«شعار و كليشه» و آنها او را رها نمي كنند؛

يادداشـتـي بـر "وقـتي همه خـوابيم" آخريـن ساختـه بيضـايـي

 وقتی همشون خوابن

بر خلاف تصور عموم وقتي عده زيادي به چيزي باور دارند، يا بايد در ماهيت آن چيز شك كرد و يا در نحوه تصور آن عده از آن چيز.

بيضايي طرفداران و مدافعين بسياري دارد. ما، بيضايي را از طريق تبليغات همين طرفداران و مدافعينْ شخصيتي شناخته ايم نخبه و معترض؛ شخصيتي كه هميشه بر خلاف جهت آب شنا مي كند! و با اينكه اجازه فيلم ساختن ندارد هر چند سال يك بار فيلمي هم مي سازد كه مثل خيلي فيلم هاي ديگر با اكران آن مخالفت مي شود. ولي دست آخر هم اكران جانانه اي مي شود، هم تبليغات گسترده اي و هم استقبال جانانه تري. و آن را دوستي از سوپر ماركت! خريداري مي كند و ...

در جامعه هنري ايران كه خود بخشي از طبقه متوسط است اصولا جريانهايي جذب و از آنها بت سازي مي شود كه نمودي بسيار افراطي، شعاري و كليشه اي داشته باشند. امري كه به آسيب شناسي طبقه متوسط در ايران باز مي گردد. و بر همين اساس هم تعبير و برداشت اين طبقه از نخبه و نخبگي، جهت آب و خلاف جهت آب... همه و همه دستخوش تغيير و تحول ماهوي مي شود. شيوه تقسيم كار و نحوه ارتزاق مادي طبقه متوسط در نحوه تصميم گيري ها و انتخاب هاي اين طبقه همانند طبقات اجتماعي ديگر تاثير بسزايي دارد و در اين مورد خاص هم دليل هر گونه سطحي نگري، كم خواهي و كليشه دوستي را بايد بر مبناي ساختار اقتصادي حاكم بر همين طبقه جست و جو و ارزيابي كرد.

"وقتي همه خوابيم" برايند تمام تفكرات و برداشت هاي بخشي از طبقه متوسط يعني بخش عمده اي از جامعه هنري ايران است كه بنا به يك سري معيارهاي درون گروهيْ از خود برداشتي روشنفكرانه و متفكرانه دارد. شيوه فكر كردن بيضايي برآيند همين تصورات، و منش فكري اين قشر همزمان متاثر و تقویت کننده آن است.

به تعبيري واضح تر تفكري سهل انگارانه كه مطالعه و انجام برخي مراسم و آيين هاي روشنفكر نمايانه را بمعني متفكرانه زيستن و پيشروانه انديشيدن مي داند. برآيند چنين نظرياتي در روح و جسم "وقتي همه خوابيم" بوضوح جريان دارد. امري كه مدافعين اين جريان بهيچ وجه نخواهند پذيرفت و زير بار آن نخواهند رفت.

طبقه متوسط ايران به مقتضاي قوانين حاكم بر ساختار خود و بصورتي نا خودآگاه در پي رسيدن به طبقه بالايي يعني طبقه ثروتمند است و فرايند هاي حاكم بر شيوه ارتزاق و در حقيقت ناكامي هاي مادي خود را از طريق ابزاري كه در دست دارد به هر نحو توجيه و تفسير مي كند.  

طبقات اجتماعي زماني مي توانند به آزادي واقعي در فكر و انديشه، و حاكميت آن بر زندگي خويش دست يابند كه " نفس آزادي و رهايي از قوانين حاكم بر طبقه خود " را سرلوحه تمام امور قرار دهند. طبقه ثروتمند آزادي از بي رحمي و بي غيرتي، طبقه متوسط آزادي از تمناي ثروت و لودگي، و طبقه تهيدست آزادي از بند جبرگرايي و تقدير باوري را. در اين ميان موقعيت طبقه متوسط از تمامي طبقات ديگر حساس تر است و به اقتضاي آنچه كه برايش پيش آمده، بايد از فرصتي كه براي انديشيدن دارد نهايت استفاده را بعمل آورد. زيرا در غير اينصورت احتمال اينكه در دام بلاي دو طبقه بالايي و پاييني بيافتد بسيار زياد است. و همانطور كه نمود عيني آن را در جامعه مي بينيم اين امكان هست كه رفتارش به تركيبي از دريوزگي ثروت و توهم/خرافه پرستي بدل شود.

زمانيكه چنان طرز تفكري تصميم به ابتكار و بيان و توصيف پديده ها در قالب ابزاري چون هنر مي گيرد بسيار جزء نگر مي شود. همين تفكر جزء نگر است كه ريشه و علت عقب ماندگي ابزاري چون سينما را در جزئيات آن مي بيند. زيرا از درك عاملي چون سياست گذاري هاي نادرست و توام با سوء نيت سينماي ايران بعنوان يك كليتِ حاكمِ فاسدْ غافل و عاجز است. اما بايد پرسيد كه آيا هيچ معلول جزء نگري هست كه قادر به درك علت/كليت مسلط بر خويش باشد؟ آيا ابعاد پاييني قادر به درك ابعاد بالاتر خواهند بود؟ درست مثل طول و عرض كه هيچ تصوري از حجم و فضا نمي توانند داشته باشند؛

آيا فساد و حماقت يك تهيه كننده/بازيگر پولدار، يا مثلا استيلاي سينماي مبتذل و تجاري بر بخشي از ساختار سينماي ايران خود يك معلول و بخشي از فرايندي پيچيده تر و مسموم تر نيست؟ آيا بازار فيلم هاي به اصطلاح هنري/جشنواره اي كه با اهدافي بسيار پليدانه تر توليد مي شوند در اين ساختار فاسدْ بازاري بي رونق است؟

و آيا از يك نخبه! انتظار مي رود كه فقط نخاله ها و پسمانده ها را ببيند و نشان بدهد يا دستگاه توليد نخاله را؟ و اگر كه اصولا چنين امكاني وجود ندارد آيا سكوت كردنْ بر انحراف و به بيراهه كشاندن اذهان خفته از طريق نمايش ناشيانه معلولات مفلس و بدبخت رجحان ندارد؟

اگر بخواهيم از بحث هاي زير بنايي دور بشويم و صرفا زيبايي شناسانه به فيلم نگاه كنيم باز هم همان مشكلات هميشگي در كار وجود دارند. و شايد كه حل معضلات و مشكلات تكنيكي ذره اي از بار ظاهر ساده انگارانه فيلم مي كاست. بازيگران "وقتي همه خوابيم" طبق معمول همه نا بازيگرند و تنها بازيگران حرفه اي فيلم يعني حسين محب اهري و مجيد مظفري نقش هايي بسيار حاشيه اي دارند. در حقيقت بازيگران نقش هاي اصلي فيلم براي اصابت به هدف/آسيبي خشابگذاري شده اند كه خود بخش بسيار كوچكي از آن هستند. نمود عيني اين طنز تراژيك را در پلان هايي مي توان ديد كه بازيگراني كه رل نا بازيگران و آفت هاي سينماي ايران را بازي مي كنند، بدليل سادگي و صداقت بيشتر و در حاشيه كار بيضايي قرار گرفتن، نقش خود را بسيار بهتر، پسنديده تر و شيرين تر از كاراكتر هاي اصلي فيلم يعني زن و مردي كه قرار است سر لوحه و اسطوره هنر و هنرمندي و بازيگري باشند ايفا مي كنند.

از طرف ديگر با اينكه بيضايي بعنوان يك اديب در سينما و تئاتر ايران شناخته شده است، گفتار فيلم هايش طبق روال هميشگي از گنگي و نارسايي رنج مي برد. نقيصه اي كه باز هم از سوي مدافعين او يك مزيت و پيچيدگي تلقي مي شود. از او انتظار مي رفت كه حداقل در اين فيلم، در اين سن و بحكم پختگي از ادبيات پخته تر، صحيح تر و غير مستقيم تري استفاده كند. هر چند كه بنظر مي رسد اين ضعف دو چندان هم شده است. آيا نبايد حاصل سالها كتاب خواني [ و اگر نگوييم كتاب بازي ] ، نشانه شناسي خواني [ و اگر نگوييم نشانه بازي ]، ادعاي چند لايه اي فكر كردن و هزار و يك عنصر تبليغي ديگر، چيزي بيش از اين باشد؟ چيزي بيشتر از اين گفتارهاي سطحي و بيروني كه از شدت عرياني به سر و صورت بيننده پرتاب مي شوند و روح هر عقل اندك سليمي را آزرده و زخمي مي كنند؟ دست آويز هايي كه از طريق آنها همين مدافعين سالهاست كه از بيضايي تافته اي جدا بافته ساخته اند و بر سر فيلمسازان بي ادعاي سر در نقاب خاك كشيده و يا منزوي زده اند.

- تمامي اين مسائل در نهايت بيضايي و طرفدارانش را در قالب همان مثال هميشگي اطلاعات و آگاهي قرار مي دهد. اطلاعاتي كه تبديل به آگاهي نشده است...

...امري كه به هر نو آموز تازه كاري اين هشدار را مي دهد كه خروارها كتاب خواندن تا زمانيكه تحت فرايند فرسايشي تجزيه تحليل و آناليز قرار نگيرد علاوه بر اينكه بازدهي نخواهد داشت آنها را در گرداب مغرورانه حاصل از توهم آگاهي كه همانا اطلاعات صرفا بر روي هم تلمبار شده باشد فرو خواهد برد.

نقيصه ديگري كه بلحاظ تكنيكي بر ساختار تمام آثار پيشين بيضايي غلبه داشته است عدم وجود دكوپاژ صحيح و در حقيقت عدم وجود رابطه صحيح ميان پلان هاي فيلم هاي اوست. در "وقتي همه خوابيم" سعي شده تا با تمهيدات دكوپاژي اين نقيصه جبران شود. اما همين تمهيدات آنقدر صورت افراطي به خود مي گيرند كه مثل بقيه عناصر فيلم از پرده تصوير بيرون مي زنند.

بعنوان مثال، فيلمسازان براي ايجاد تنوع و تنفس دادن به بيننده و همينطور ورود غير مستقيم به فضاي اصلي يك پلان، تصوير را از يك شيء شروع مي كنند و بعد با حركت دوربين يا تعويض فوكوس به ما وقع يا فضاي بين كاراكتر ها مي رسند. در فيلم از اين تكنيك يا تكنيك قديمي زوم سريع بر روي سوژه (كه در ميان اهالي سينما به زوم هندي معروف است) آنقدر به كرات استفاده شده است كه خود بخود اين شائبه در ذهن مخاطب حرفه اي بوجود مي آيد كه انگار فيلمساز بتازگي با اين تكنيك ها آشنا شده است. اما از طرف ديگر در خيلي از صحنه ها كه حركت نرم و روان دوربين يك الزام تلقي مي شود، لرزش آن ملموس و آشكار است.

از فيلم چنين بر مي آيد كه سازنده بدنبال ارائه روايتي اكسپرسيونيستي از طرح خود است و تكنيك هاي عريان مذكور هم بنظر در راستاي تقويت اين نوع روايت طرح ريزي شده اند. اما هيچكدام از اين ايده ها بعلت خلاء محتوايي فيلم به موفقيت نمي رسند. زيرا اصولا شعار "من خوبم تو بدي" نمي تواند اساس خوب و مناسبي براي طرح ريزي و بوجود آوردن محتواي يك فيلم باشد. و اين را طرفداران نسبي گراي بيضايي كه خود را عاري از هرگونه تعصب مي دانند بيش از هر كس ديگري درك مي كنند كه در سينما دنياي سياه و سفيد ها به سر آمده است و تبحر فيلمساز در ارائه صادقانه، عيني و باور پذيرانه و بدور از داوري پديده ها و انسانهاست.

زمانيكه يك شعار كليشه اي اساس و مبناي يك فيلم باشد به محتوا نمي توان رسيد و تمام تكنيك ها و تمهيدات تصويري صورت هاله اي را پيدا خواهند كرد كه گرداگرد هسته اي از خلاء و پوچي را احاطه كرده است.

چنين برداشتي از مفهوم و محتوا كار بيضايي را به ناچار به آنجا مي رساند كه در سكانس نهايي براي وضوح بخشيدن به بيان ناقص و مغشوش فيلم و بدليل فقدان عناصر كافي و پخته در جهت هدف اصلي –نمايش ويران شدن سينما بدست افراد پولدار!-  در يك پيام سمبليك، زن خوش تيپ زيباروي كلاه هنري (نقش اصلي فيلم كه اينجا استعاره از خود سينماست!) را توسط سه گانگستر شرور عينك دودي (كه دشمنان اصلي سينما باشند!) سلاخي مي كند.  نظاره گر اين فاجعه/صحنه مصنوعي هم جوانان نا بازيگرتري هستند كه از قضا رل معتاد و نسل فنا شده را بازي مي كنند. اما لباس هاي نو، سر و وضع مرتب، گيس هاي افشان، بازي هاي مصنوعي و از همه عريان تر چشم هاي بشاش و آينه وار آنها تمام اين نقشه هاي سمبليك را نقش بر آب مي كند.  

و طبق روال هميشگي حاصل همه اين تلاشها منجر به اين مي شود كه بيضايي نتواند پا از مرزهاي چهارراه ولي عصر، تئاتر شهر، كتابفروشي و كافه و كلاه هنري و اصولا هر عنصر سطحي و بيروني ديگري كه جاي تفكر واقعي را گرفته است فراتر بگذارد. دنيايي كه با وجود ادعاي گستردگي به يك چهارراه و حواشي آن محدود است و قصد دارد براي رسيدن به آرمان خود - سانتي مانتاليسم - از بزرگراهي به نام روشنفكري عبور كند.

.

.

+ نوشته شده در  88/09/24ساعت   توسط عليرضا سيفي  |