
● به ياد اثر ارزشمند آقايان مراد فرهادپور و مازيار اسلامي يعني كتاب تهران- پاريس مي افتم كه بدرستي ماهيت و هدف چنين آثار سينمايي ] و به تبع آن موسيقايي [ را ارضائ آن جنبه از حس مخاطب غربي مي داند كه بدنبال ديدن و لذت بردن از فرهنگ هاي بدوي و قسمت هاي عقب مانده فرهنگ هاي ديگر است. و از همين روست كه اصولا آثار شگرف، غني و متمدنانه فرهنگ هاي ديگر اعتباري در اين جشنواره ها ندارند. مرحومان علي حاتمي و كيهان رهگذار با آن گستردگي فكري و عملي در سينما بهيچ وجه چهره هاي شناخته شده اي در غرب نيستند اما چند كارگردان آماتور و غير حرفه اي زبانزد خاص و عام در آن طرف مرزها هستند. يا مثلا در حيطه موسيقي، فلان نوازنده نواحي بدوي خراسان و بلوچستان نامي آشنا براي اروپايي هاست اما موزيسين هاي حرفه اي و صاحب سبك ما مثل آقايان مرتضي حنانه، حسين دهلوي، خود شما و چندين و چند موسيقيدان ديگر متاسفانه حتي در مملكت خودمان و حتي در بين دانشجويان اين رشته ها هم شناخته شده نيستند. ناني كه به راي هر عقل سليمي سياست گذاري هاي غلط و نابجاي فرهنگي دهه هاي هفتاد و هشتاد تا به امروز در دامان ما گذاشته است.
اينها حقيقتا انسان رو ناراحت و دلزده مي كند. و فكر مي كنم راهش اينست كه يك بازنگري ها و فكرهايي براي بوجود آوردن فضاي مناسب رشد براي خودمان بكنيم. تكليف خودمان را يك مقدار روشن كنيم و به خلاقيت ها بپردازيم و به آنها اجازه رشد بدهيم. خيلي از اتفاقاتي كه در سينما مي افتد مي بينيم جنبه هاي انتقادي اجتماعي دارند. خب اين خيلي خوب است. اما در نهايت انتقادي كه راه حل نداشته باشه
● و صرفا به بازنمايي آنچه كه هست بپردازه...
بله، اينها را همه مي دانند. يك سري از حقايق اجتماع را همه كم و بيش مي دانند. اما اگر راه حلي نداشته باشه چيز خوبي نخواهد بود و تبديل به يك بحث آزار دهنده مي شود. به هر صورت بالاخره هنر بايد فايده و تاثير مثبتي هم داشته باشد و فقط بدنبال شوك وارد كردن نباشد. وقتي به سينما مي رويم يا موسيقي اي را گوش مي كنيم اگر به اين قائل باشيم كه هنر در امتداد و بدنبال تحول انساني و اجتماعي ست بايد تاثير خوبي از آن بگيريم و يا اينكه يك نگاه و افق جديدي را پيش روي ما بگذارد. براي همين صرفا ساخت يك سري كارهاي انتقادي اجتماعي و بدون ارائه يك راهكار مناسب خيلي كار خاصي نيست.
● يعني اين فضاي تاريخ مصرفي، بدون اراده و فاقد هرگونه حركت پيش برنده –صرف نظر از سينما و موسيقي مبتذل، كليشه اي و تجاري- صرفا انتخابي ست از ميان صد ها انتخاب ممكن كه به سطح آمده و سعي دارد تمامي زمينه هاي ديگر را در خود غرق و استحاله كند. و بنظر مي رسد كه تا به امروز هم موفق بوده است.
خب بنظر من حتي انتخاب خوبي هم نيست. هنرمند بايد شاخصه هايي داشته باشد. بايد بتواند در بدترين شرايط هم زيبايي ها و پرداخت موشكافانه به مسائل را كه براي هر كسي قابل لمس و ديدن نيست پيدا و شاخص كند و سمت و سو بدهد و حرفي براي گفتن داشته باشد. اين هم هنر هنرمند است. يادم است كه در چند دوره داور بخش موسيقي جشن هاي خانه سينما بودم و فيلم هاي بسياري مي ديدم. واقعا برخي فيلم ها من را آزار مي داد. تكنيك ها بد نبود اما سوژه ها طوري بود كه در پايان فيلم شما حال بسيار بدي نسبت به آغاز فيلم پيدا مي كرديد و از خود مي پرسيديد خب آخرش كه چي؟ يك بن بست مبهم و سر در گم. داستاني با محور انتقاد اجتماعي اما بي فرجام و بي پاسخ..
البته چند نمونه خوب هم بود كه علي رغم فقدان نتيجه گيري و شفافيت فيلم، فضا و پرداخت به گونه اي بود كه محرك فكري بود و انسان را به فكر وا مي داشت كه اين ارزشمند است. به هر حال خيلي حيف است كه ما از يك طرف ذخاير فكري، هنري، انساني و فرهنگي داريم ولي سياست گذاري هاي مناسب و حمايتي فرهنگي نداريم.
● آقاي دكتر شما دو دهه از ايران دور بوديد. دهه پنجاه و شصت كه بستراتفاقات بسيار مهم موسيقي در ايران بودند. اما وقتي كه به ايران برگشتيد علاوه بر اينكه تمام مؤلفه ها و شاخصه هاي مهم موسيقي اركسترال ايراني را در كار خود اعمال كرديد حتي بر كيفيت اين سبك هم افزوديد. علاوه بر اينكه اين اتفاق هم با سرعت بالايي رخ داد. منظورم بالاخص هشت بهشت و در ادامه پوئم سمفوني خسوف است. ماهيت اين جهش را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
راستش ] با تبسم [ تا بحال به اين مسئله بدين گونه فكر نكرده بودم. به هر حال و بطور كلي بايد در نظر گرفت كه موسيقي خالص و يا در اين خصوص سمفونيك با موسيقي فيلم بسيار متفاوت است و در آن تمام تصوير سازي ها و رنگ آميزي هاي اركستري، ايده ها و كل عوامل ساخت موسيقي را خود طراحي مي كنيد و پرورش مي دهيد تا يك اثر كامل هنري بوجود بياوريد و درين كار محدوديتي نداريد. در حاليكه در موسيقي فيلم، بالاخره همه چيز محدود به تصوير و روند داستاني فيلم است. براي همين اين دو ژانر موسيقي بهيچ وجه قابل مقايسه با يكديگر نيستند.
در حال حاضر فقط مي توانم چيزهايي كه در اين كار اهميت داشت را براي شما بگويم. وقتي به هشت بهشت نگاه مي كنم هنوز برايم جالب است. يك سري افراد خيلي معمولي كه شخصيت هاي داستان هاي ايراني و بخصوص گلستان هستند. نكته مهم تحولات روحي و فكري اين افراد در طول فيلم است. اينها حاصل زحمت هاي آقاي اكبر خواجويي در شرايط آب و هوايي دشوار و مناطق خشك و كويري بود. در نهايت آن چيزي كه اهميت داشت عدم وجود قهرمان سازي در فضاي اين فيلم بود و اين نكته مهمي بود. مسئله اصلي كشف و شهود اين انسان هاي معمولي در يك پروسه خاص و در حقيقت مسيرنهايي شان بود. بنابراين براي من رسيدن به اين سادگي و پرداخت در پروسه ظريف روحي در موسيقي اي كه قرار بود بسازم از اهميت ويژه اي برخوردار بود. نكته ديگه هم همانطور كه قبلا عرض كردم دغدغه رسيدن به يك فضاي متفاوتي بود كه همزمان با داستان هاي گلستان سعدي هماهنگي داشته باشد. اين خط فكري اي بود كه دنبال مي كردم و البته خلاقيت، جوشش دروني و تركيب هويت ايراني عواملي هستند كه در اين پروسه ها پا به پاي هم حركت مي كنند. و آنچه كه در آخر ساخته مي شود هم چيزيست كه به تاريخ زندگي يك انسان باز مي گردد. چه اتفاقاتي براي انسان افتاده، چه مسائلي تاثيرات عميق بر او چه بصورت خودآگاه و چه نا خودآگاه گذاشته. اين تاثيرات به هر حال اثر خود را بر كار مي گذارند.
● آقاي دكتر شريفيان آيا تحت تاثير هيچ آهنگساز ايراني نسل قبل در كار هاي خود بوده ايد؟و ارتباط شما با موسيقي ايراني چگونه است؟
منظور شما آهنگسازان اركسترال است؟
● بله، دقيقا.
خير. تحت تاثير هيچ آهنگساز خاصي نبوده ام. البته احساس مي كنم بسياري از كارها و زحماتي كه در اين زمينه انجام شده بخاطر وضعيت سامان نيافته اي كه داريم موفق به اجراي خوبي نشده اند و در اختيار همه هم قرار نگرفته اند. بعضي از اين آثار براي من جالب و خوب بوده و بعضي را هم دوست دارم. موسيقي هاي ايراني اي كه هميشه بيشترين تاثير را در من داشته و از آنها لذت بردم اغلب موسيقي هاي محلي بطور گسترده و مقامي بوده. نوع موسيقي، اجرا ها و هم خود سازهاي مورد استفاده اش براي من جالب بوده. هر چه بومي تر بهتر. اين نوع موسيقي ها پروسه هايي را درمن بوجود مي آورند كه بعضي مواقع تبديل به محرك هاي مهمي براي خلق يك ايده مي شوند. ايده هايي كه بطور مستقيم ربطي به اين موسيقي ندارند اما تحت تاثير آن محرك ها بوجود آمده اند. در موسيقي سنتي هم، به آواز و تحريرعلاقه چنداني ندارم. اما در بخش سازي موسيقي ايراني هميشه همكاران و دوستان خوبي هستند كه از كار آنها لذت مي برم.
با تشكر از شما كه وقت خودتان را در اختيار من و ديگر علاقمندان قرار داديد.