شریفیان: بسیاری از آثار جشنواره ای سطحی اند

● لطفا كمي در مورد ارتباط سينما و موسيقي در آن دوره يعني ] اواخر [ دهه شصت كه به ايران آمديد براي خوانندگان صحبت كنيد.
راستش تا آنجا كه به ذهنم مي رسد بسياري از فعاليت ها مختص شده بود به فضاي فيلمسازي. يادم هست كه در موسيقي اتفاقات بمراتب كمتري مي افتاد و با اينكه سعي مي كرديم كارهاي مختلفي انجام بدهيم در نهايت كماكان همه جذب موسيقي فيلم مي شدند. به اين دليل كه مسائل مختلف در سينما كار مي شد و جريان اصلي هنرها را انسان در سينما يا انيميشن مي ديد. بسيار بسيار سينماي فعالي بود. و من اين را بخوبي بخاطر دارم. سينمايي كه انسان احساس مي كرد خيلي اميدها را در خود دارد. نوع سوژه ها و كارها طيف بسيار وسيعي را در بر مي گرفت و اينطور نبود كه فقط در محدوده خاصي كار شود. الان انسان احساس مي كند كه بعد از گذشت اينهمه سال سوژه ها اغلب در يكي دو مورد كليشه اي محدود و كاناليزه شده اند. مثلا همين سريال ها؛ افت بسيار شديدي كرده اند. و همين بنظر من باعث شاخص تر شدن كارهاي آن دوره مي شود. ما واقعا بايد خيلي فراتر از اين مي رفتيم ولي انگار جريانات اغلب سير نزولي داشته اند.
بطور كلي مي توانم بگويم كه يك حس مثبت و اميدواري عمومي در آن دوره بود. همه احساس مي كردند كه امروز كار خوبي انجام مي دهند و فردا كاري بهتر. حركت به سمت جلو بود. من هم كارهاي زيادي در آن سالها در زمينه فيلم و انيميشن انجام دادم. اما بعد از آن كاملا از كار دور شدم. دليلش هم همين كاناليزه شدن ها و كليشه شدن هايي بود كه بتدريج بر فضاي سينما حاكم شد و سينما وبخصوص موسيقي بجاي اينكه پيشرفت كنند پسرفت كردند.
● در حقيقت جريان سينما تبديل به يك باند يكطرفه براي عبور عده اي خاص شد.
بله، همينطور است. آن باز بودن و گستردگي ايده ها خيلي كمتر شد. كه البته و بدون شك به سياستگذاري و مديريت فرهنگي جامعه بر مي گردد كه در اين راه بسيار بد و كوركورانه عمل مي كنند.
● در همين راستا سؤال ديگري كه در مورد سينماي دهه شصت و ارتباط آن با سينماي امروز مي خواستم از شما بپرسم بر مبناي اعتقاد شخصي خودم و عده اي از سينماگران است. آيا به اين مسئله اعتقاد داريد كه تنها راه آزاد سازي، پيشرفت و از سكون در آمدن سينماي ايران به نوعي بازتوليد سينماي دهه شصت با نگاهي مدرن تر و بروز تر است؟ سينما ] و موسيقي [ يي كه در عوض سوداي جشنواره اي شدن و تحت هژموني كن و كن هاي نوعي قرار گرفتن با خود اتكايي دست به توليدي نوين و درخور فرهنگ ايراني با استفاده از ابزارها و مصالح خود بپردازد.
من فكر مي كنم آن دوره بعنوان يك نقطه آغازين نقطه خوبي ست و دنبال كردن آن هم فكر بدي نيست. بشرط اينكه گسترش فكري زمانه هم در آن رعايت بشود. بنظر مي آيد كه در آن مقاطع نگاهي وجود داشت براي بوجود آوردن و بازسازي كردن آثار و فضاهايي مبتني بر افكار و فرهنگ هاي اصيل تر خودمان. در هر صورت ما در ايران و بخصوص امروز شرايطي داريم كه ايجاب مي كند راهكارهايي در ارتباط با بحث مدرنيته و پيوند آن با فرهنگ ايراني پيدا كنيم و اين بحث را چه در موسيقي و چه در ساير مسائل فرهنگي مان پي بگيريم. منتها چه بهتر كه اين روند در راستاي تاكيد بر بخش هاي مثبت تر فرهنگ ما شكل بگيرد. به هر حال الان شانزده هفده سال از آن دوره ها گذشته و خيلي افكار و اتفاقات جديدي هم از آن زمان تا امروز شكل گرفته است كه كاملا بايد لحاظ بشوند. اما اگر نگاه بر اين باشد كه قبل از طرح بحث هاي بين المللي بحث مسائل داخلي خودمان را مطرح كنيم خيلي بهتر است. من هميشه با اين مسئله يعني خصلت ما ايراني ها كه در هر صحبتي بحث را به سمت مسائل و تبادلات بين المللي آنچناني فرهنگي آنهم بدون در نظر گرفتن شرايط داخلي مي كشانيم مشكل داشته ام. در حاليكه قبل از آنكه ما بخواهيم به آن مسائل فكر كنيم مي بايستي فكري به حال خودمان بكنيم. بايد اين غني سازي را در ابتدا در داخل جامعه و فرهنگ خودمان اعمال كنيم.چراكه بشدت به غذاي مناسب فرهنگي و روحي نياز داريم.
بهترين مثال در اين مورد درختي ست كه اگر به آن رسيدگي كنيم و ريشه هاي تنومند و قوي اي پيدا كند ديگر راهي غير از باليدن و بزرگ شدن ندارد و خود به خود سايه اش را بر حياط خانه همسايه هم خواهد انداخت. و اين طبيعت و فرجام هر عنصر قدرتمند است كه دست آخر بر ديگران هم تاثير خواهد گذاشت. اما نگاه هاي ما در اين دوره زمانه به اصطلاح و در ظاهر خيلي بين المللي شده، درگير يك سري بازار ها و چرخه هاي تبليغاتي و جشنواره اي و در يك كلام سطحي اي شده كه در نهايت تاثيري هم براي ما در جامعه در بر نخواهد داشت. كمكي به رشد جامعه نمي كند و بود و نبود بسياري از اين فعاليت ها هم تاثيري در پيشرفت ما ندارد. يعني از اينهمه انرژي ها و فعاليت هايي كه صرف اين كار ها و تبليغات شده استفاده هاي خيلي بهتر و بيشتري ميشد كرد.
علیرضا سیفی
روزنامه اعتماد