امواج خروشان فكر و تخيل؛ انگيزه هاشان شايد بسان باد و طوفان در نزديكي و شايد چون ماه فرسنگ ها دور، همزمان ناملموس و دسترسي ناپذير. چيزي از جنس آتشفشان، ذوب كننده، اراده ها در پيشگاهشان مقاومت ناپذير. گدازه هاشان قله هايي مي آفرينند محكم و استوار. قله هايي كه سر در ابرها دارند، كوهپايه هاشان محلي امن براي آسودن، و دامنه هاشان معبري براي صعود و اوج گرفتن...
"مردي جوان با خودروي مدل بالا در خيابان با سرعت حركت ميكرد .او بچه هايي را ديد كه در ميان ماشين هاي پارك شده بازي مي كردند . در اين هنكام ناگهان يك تكه اجر به سمت ماشين پرتاب شد .او ترمز كرد و با عصبانيت در ماشين را باز كرد .نزديك ترين بچه را گير اورد و او را محكم به يك اتومبيل پارك شده كوبيد و فرياد زد :
احمق چرا اين كار را كردي؟
اين ماشين نو است و با اين كار از قيمتش كم ميشه . پسر بچه گفت :متاسفم اقا نمي دونستم بايد چه كار كنم .هيچ كس وا نمي ايستاد . مجبور شدم كه اجر پرت كنم .اشك از چشمهاي پسر بچه جاري شد .او به نقطه اي بين ماشينها اشاره كرد .و گفت اون برادرمه، ازروي صندلي چرخ دارش افتاده و من نميتونم بلندش كنم . مرد جوان سعي كرد بغضش را نگه دارد . او بي درنگ پسر بچه را بلند كرد و روي صندلي نشاند .سپس با دستمالي تميز زخمهاي او را پاك كرد . پسرك با لحني معصومانه به غريبه گفت : خيلي ممنون..."
و نتيجه گيري اخلاقي :
"در زندگي آنقدر تند نرويد تا ديگران براي جلب توجه شما آجر به سويتان پرت كنند ."
حكايت پندآموزي كه احتمالا اغلب ما به آن بر خورده ايم. داستاني كه براي نفي بي توجهي به ديگران از نفي سرعت كمك مي گيرد. نفي سرعت از طريق روبروي هم قرار دادن عناصر سرعت و افلاس. اين متن شايد بدون آنكه سازنده اش بداند، توصيف گر ساختار و عملكرد هر ساز و كار توده گرايي ست و اصولا عملكرد يك ساختار توده گرا بر پايه پيوند و اشتراك مساعي ]توده و جهت دهنده توده[ در جهت سركوب سرعت و پيشروي است.
شتاب عناصر پر سرعت كل يك ساختار را وادار به جنب و جوش و قرار گرفتن در موقعيت تصميم گيري مي كند. اگر برنامه ريزي يك ساختار بر پايه واكنش و رسيدن به تركيبي جديد باشد تعديل سرعت از پايين به بالا انجام مي شود. يعني عناصر كند تر تشويق به تبعيت از منبع سرعت مي گردند. به اين شكل كه در وهله اول عنصر سريع مورد توجه قرار گرفته و در ادامه مفسرين سرعت بعنوان عناصر مياني بين منبع سرعت و كليت راكد و كند وارد ميدان مي شوند تا تعديل را براي رسيدن به واكنش نهايي ساماندهي كنند.
اما در يك ساختار توده گرا هميشه تعديل از بالا به پايين انجام مي گيرد. در حقيقت آنها كه سرعت بيشتري دارند بجاي آنكه مورد تقدير و الگو برداري قرار بگيرند بوسيله چيزي از جنس همان آجر مورد اصابت قرار گرفته و سركوب مي شوند تا سر جاي خود ميخكوب شده و بايستند. و تفهيم خواهند شد تا سرعت خود را با بخش هاي كند و پاييني تنظيم و به تعبيري عاميانه با آنها تاتي تاتي كنند. براي اين وقت كشي فرصتي نا محدود معين شده است. در اين مسابقه خاص و استثنايي آنها كه نمي فهمند مقصر نيستند و آنها كه ممكن است برنده شوند بايد بشدت مراقب اعمال و رفتار خودشان باشند تا مبادا از كند ترين عناصر سبقت بگيرند.
توده ها شاد و هلهله كنان به استقبال خطابه ها و دستورالعمل هايي مي روند كه به عوض قابليت به تحركت وا داشتن شان، شامل چيزي از جنس حديث نفس و مؤيد مكنونات دروني خودشان باشند. اما معمولا با وجود چنين فرضيه اي نتايج رقت بار خواهند بود.
مثالي از يك كلاس درس مي زنم. معلمي را فرض بگيريد كه براي حكومت كردن به كلاس خود ]و نه براي ارتقاء آن[ شخصيت شاگردان باهوش را در بدو امر تخريب كرده و تا سطح شاگردان كند ذهن و معمولي پايين مي آورد. يعني درست مثل درو كردن يك مزرعه تمام شاگردان را يكدست و يك سطح مي كند. در اين عملكرد يك جانبه كه از بي دانشي معلم نشات مي گيرد از آنجا كه قرار نيست صحبت نو و تازه اي و اصولا چيزي غير از خواسته معلم شكل بگيرد فضايي از سكوت بر كلاس حكمفرما مي شود. شاگردان تيزبين و باهوش خفه شده اند و شاگردان كند ذهن هم چيزي براي ارائه ندارند. معلم بتدريج تصميم مي گيرد تا مجرايي براي ابراز وجود شاگردان كند ذهن و بي خطر باز كند و به اين شكل فضاي كلاس براي شيرين كاري ها و دلقك بازي هاي افراد سطح پايين تر كلاس مهيا مي شود. وجود شاگردان ممتاز تر به مرور از سوي اكثريت كلاس انكار و فراموش مي شود و تعريف نويني از سطح فكري كلاس در ميان شاگردان بوجود مي آيد.
مشابه اين روند عينا در ساختار توده گرا اتفاق مي افتد. يك ساختار توده گرا عناصر بي خاصيت و كند ذهن را از اعماق بيرون مي كشد و به سطح مي آورد تا از آنها براي اين عموم كم هوش اسطوره سازي كند. به اين ترتيب واكنش پس رونده اي شكل مي گيرد كه از سوي اكثريت اجزاء مورد قبول و رضايت واقع مي شود.