تبليغاتX
صبر و ظفر

 

به بهانه انتشار ويژه نامه

"استاد مرتضي حنانه"

توسط مجله گزارش موسيقي

 مرتضي حنانه

آخرين شماره مجله گزارش موسيقي اختصاص داشت به مردي از جنس آينده، روحي مستولي بر غني ترين ارزشهاي همه دورانها.

دست گرم و زندگي بخش آقايان سروش رياضي، امیر آهنگ هاشمی و دکتر مهرداد یزدان پناه(*) و ديگر رهروان عاشق و دلسوز را مي فشارم كه موجبات انتشار اين گنجينه ارزشمند را براي دوستداران و علاقمندان هنرمند عاليقدر مرحوم مرتضي حنانه فراهم ساختند.  گنجينه اي بي نظير از آثار منتشر نشده استاد مرتضي حنانه بهمراه يك نسخه ارزشمند تصويري از آن بزرگوار كه براي علاقمندان و تشنگان ديدار حكم شربتي گوارا را در اين برهوت داشت.

بخصوص سه قطعه ارزشمند از موسيقي فيلم هزاردستان كه به سعي فرزند گرامي ايشان آقاي امير علي حنانه در اين ويژه نامه گنجانده شده است در آلبوم هزاردستان كه از سوي انتشارات ماهور منتشر گرديده وجود نداشت. به ياد دو مورد اجحافي كه در حق آن بزرگوار يكي پيش و ديگري پس از مرگ شد افتادم. اولي خود سريال كه در آن از بيش از سي درصد قطعات استفاده نشد و دوم انتشارات ماهور كه همان تعداد قطعات را هم منتشر نكرد و اينگونه بنظر مي رسد كه مبناي انتشار آثار بر اساس تناسب مجموع حجم آنها با حجم يك سي دي بوده است. از آنجا كه هزاردستان تقريبا آخرين اثر [ در حقيقت مجموعه آثار ] و حاصل و عصاره يك عمر تلاش فكري، تحقيقي و عملي آن مرحوم است و در پختگي كامل به تجسم و عينيت رسيده است، دو برخورد مذكور با چنين اثري، در برابر اذهان بيدار اجتماع امري صحيح و مسئوليت پذيرانه بنظر نمي رسد.

از آينده گفتم كه خود براستي مقدس ترين قبله گاه هر رهرو تنها و پيشرو ايست، و حنانه كه چه مستولي بود بر هر زمان.

لحظه، همزمان در دو ساحت متفاوت نمود پيدا مي كند. يكي بر تابعين خود و ديگري بر مستوليان بر خود. آنان كه بنده لحظه اند، دست و چشم و دهان به هر آنچه كه بر آنها امر شود دارند و آنها كه تجربه را از گذشته و افق را از آينده مي گيرند تاريخ سازانند و لاجرم مستوليان بر زمان. انسان در ابتداي مسير زندگي از درك كيفيات عاجز است و لذا بنده لحظه و هر آنچه كه بر او امر شود. و به تبع عقب نماندن از اتفاقات لحظه اي دغدغه اوست اما بتدريج كه پختگي حاصل مي شود – و اگر كه چنين شود – اخبار و امور لحظه اي در نظرش رنگ مي بازند و عصاره وماهيت واقعي پديده ها برايش در اولويت قرار مي گيرند.

مرتضي حنانه 

مثال عيني آن در موسيقي رهرو ايست كه بتدريج از اسارت تبليغات و آثار تاريخ مصرف دار فاصله مي گيرد و و نفس يك موسيقي ارزشمند برايش اهمیت پیدا می کند. در چنين نظرگاهي ديگر زمان ساخت يك قطعه موسيقي و الزاما جديد بودن آن بمعني درست بودن آن تلقي نمي شود، و اين خود كيفيت است كه مد نظر قرار مي گيرد. و صد البته كه بين اين مشكل پسندي و پوسيدگي فاصله بسيار است. پوسيدگي ذهن همان عدم توانايي در تشخيص است و نه عقب افتادن از قافله بندگان نظام هاي توليد مصنوعات سليقه اي و سلايق مصنوعي. و در چنين زمانه اي كه هر آنچه كه به گوش مي رسد از جنس بلوا و غوغاست، نشنيدن يا كمتر شنيدن و در محالات درست شنيدن خود هنري سترگ محسوب مي شود. چيزي همتاي ارزش يك لحظه سكوت در ازدحامي مشوش كننده، شمعي در يك دنيا تاريكي...و در يك كلام توجه و تمركزي دوباره در گذشته اي غني و ناشناخته در برابر "حالي" كه از شدت فقدان آراي متكي بر نفس فاقد هر گونه عنصر قابل تعمق و عرضه ايست.

مردم مشتاقانه چنگ در سطحي ترين و سخيف ترين توليدات سرمايه داري مي زنند و بسان بازيگري ناشي افسوس به گذشته اي مي خورند كه نه شناختي از آن دارند و نه تاب تحمل لحظه اي جست و جو و موشكافي در آن را.

در مثالي عيني تر در كشور ما، گرايش دوباره مردم به سازهاي سنتي، اركستر هاي ايراني تك صدايي و آلات بدوي موسيقي، نشان از عقبگردي مرتجعانه به سوي نوعي از موسيقي دارد كه براي شنيدن آن نيازی به زحمت و تعمق نيست. برخي موسيقيدان هاي سنتي با بهره گيري از اين فضاي مسموم، موسيقي چند صدايي را موسيقي اي مادي، مبتذل و در دسترس، و موسيقي تك صدايي و بدوي را عرفاني و دور از دسترس تبليغ مي كنند. امري كه نشان از يك دشمني آشكارا و از روي كج فهمي و سستي با علم و دستاورد هاي آن، آنهم در قرن كنوني و دوران تثبيت و برتري پايه هاي موسيقي چند صدايي دارد. كمي آنطرف تر هم شيفتگان و بندگان بي چون و چرا، آثار قريب به اتفاق پيش پا افتاده و فاقد هويت سرمايه داري غرب را فلسفي، ايدئولوژيك و مملو از دغدغه هاي مدرن بشري مي پندارند و توصيف مي كنند. اين دو گرايش سرد و دل ناچسب ريشه در يك سوء برداشت اوليه يعني عدم توانايي در درك نفس موسيقي و علم دارند و ازين رو هم ناگزير و بطريقي باور نكردني در يك نقطه به هم رسيده، با هم جمع شده و به آشتي مي رسند. علم را بدرستي فهميدن و با مصنوعات و ابزارهاي تفريحي حاصل از تكنولوژي اشتباه نگرفتن، تعمق را بدرستي درك كردن و فاصله نهادن ميان آن و (بدويت و خرافه هاي نوين)، هر دو گوهرهايي هستند كه در باتلاق اذهان نا متكي بر تحليل ماهيت واقعي پديده ها گم مي شوند و قابل دسترسي نيستند. همان اذهان اسير در لحظه و تبليغات، كه گوش به فرمان امر از بالا فرموده دارند. اين از يكطرف سر در تحجر و از سوي ديگردل در گرو بي بند و باري داشتن، نشان از حلقه اي مفقوده يعني فقدان يك نقطه تعادل دارد. اما نه نقطه تعادلي ما بين تحجر و افسارگسيختگي، كه (در معني راستين تعادل) حد فاصلي ميان تعمق و نو گرايي:

موسيقي اركسترال و چند صدايي ايراني يعني موسيقي اي كه روح و محتوايش ايراني/بشري و نحوه ارائه اش نوين – از سازهاي اركستر سمفونيك گرفته تا طيف هاي مختلف اصوات الكترونيك - و ساختار كلي اش بسيار فكر شده و منسجم باشد.

چنين موسيقي اي در بعد سمفونيك و در مواردي الكترونيك خود و در بالا ترين حد كيفي اش توسط آهنگسازان ايراني پيش از اين عرضه شده است، اما هنوز در اذهان مردم به دلايلي كه در بالا گفته شد بصورت همان حلقه مفقوده باقي مانده است.

تركيبي بديع از اصالت و نو گرايي؛

كوهي استوار كه  حنانه بي شك بر قله آن نشسته است؛

مرتضي حنانه

درين باب سخن بسيار است...اما در نظر من و پيرو آنچه كه فرض و مبنا قرار دادم حنانه فقط يك موسيقي نيست. فشردگي چگال ترين و پيچيده ترين دغدغه هاي روحي سكون ناپذير است كه بخشي از رسالت خود در قبال آينده بشري را در اصوات خلاصه كرده است. عصاره اي از رسالتي در آينده كه به زبان جبر امكانات زمان رمز نويسي شده است.

 

بخشي از قطعه سكانس پاياني هزاردستان ساخته استاد مرتضي حنانه؛

 

* در همین مطلب نام آقای امیر علی حنانه (که صرفا نقش یکی از مصاحبه شوندگان را بعهده داشتند) به اشتباه بعنوان یکی از همیاران اصلی در انتشار ویژه نامه استاد حنانه ذکر شده بود که به همین خاطر مراتب عذر خواهی ام را نسبت به مجریان اصلی این مهم که نامشان در بالا ذکر شده اعلام می کنم. 

+ نوشته شده در  88/09/09ساعت   توسط عليرضا سيفي  |