
● به ياد اثر ارزشمند آقايان مراد فرهادپور و مازيار اسلامي يعني كتاب تهران- پاريس مي افتم كه بدرستي ماهيت و هدف چنين آثار سينمايي ] و به تبع آن موسيقايي [ را ارضائ آن جنبه از حس مخاطب غربي مي داند كه بدنبال ديدن و لذت بردن از فرهنگ هاي بدوي و قسمت هاي عقب مانده فرهنگ هاي ديگر است. و از همين روست كه اصولا آثار شگرف، غني و متمدنانه فرهنگ هاي ديگر اعتباري در اين جشنواره ها ندارند. مرحومان علي حاتمي و كيهان رهگذار با آن گستردگي فكري و عملي در سينما بهيچ وجه چهره هاي شناخته شده اي در غرب نيستند اما چند كارگردان آماتور و غير حرفه اي زبانزد خاص و عام در آن طرف مرزها هستند. يا مثلا در حيطه موسيقي، فلان نوازنده نواحي بدوي خراسان و بلوچستان نامي آشنا براي اروپايي هاست اما موزيسين هاي حرفه اي و صاحب سبك ما مثل آقايان مرتضي حنانه، حسين دهلوي، خود شما و چندين و چند موسيقيدان ديگر متاسفانه حتي در مملكت خودمان و حتي در بين دانشجويان اين رشته ها هم شناخته شده نيستند. ناني كه به راي هر عقل سليمي سياست گذاري هاي غلط و نابجاي فرهنگي دهه هاي هفتاد و هشتاد تا به امروز در دامان ما گذاشته است.
اينها حقيقتا انسان رو ناراحت و دلزده مي كند. و فكر مي كنم راهش اينست كه يك بازنگري ها و فكرهايي براي بوجود آوردن فضاي مناسب رشد براي خودمان بكنيم. تكليف خودمان را يك مقدار روشن كنيم و به خلاقيت ها بپردازيم و به آنها اجازه رشد بدهيم. خيلي از اتفاقاتي كه در سينما مي افتد مي بينيم جنبه هاي انتقادي اجتماعي دارند. خب اين خيلي خوب است. اما در نهايت انتقادي كه راه حل نداشته باشه
● و صرفا به بازنمايي آنچه كه هست بپردازه...
بله، اينها را همه مي دانند. يك سري از حقايق اجتماع را همه كم و بيش مي دانند. اما اگر راه حلي نداشته باشه چيز خوبي نخواهد بود و تبديل به يك بحث آزار دهنده مي شود. به هر صورت بالاخره هنر بايد فايده و تاثير مثبتي هم داشته باشد و فقط بدنبال شوك وارد كردن نباشد. وقتي به سينما مي رويم يا موسيقي اي را گوش مي كنيم اگر به اين قائل باشيم كه هنر در امتداد و بدنبال تحول انساني و اجتماعي ست بايد تاثير خوبي از آن بگيريم و يا اينكه يك نگاه و افق جديدي را پيش روي ما بگذارد. براي همين صرفا ساخت يك سري كارهاي انتقادي اجتماعي و بدون ارائه يك راهكار مناسب خيلي كار خاصي نيست.
● يعني اين فضاي تاريخ مصرفي، بدون اراده و فاقد هرگونه حركت پيش برنده –صرف نظر از سينما و موسيقي مبتذل، كليشه اي و تجاري- صرفا انتخابي ست از ميان صد ها انتخاب ممكن كه به سطح آمده و سعي دارد تمامي زمينه هاي ديگر را در خود غرق و استحاله كند. و بنظر مي رسد كه تا به امروز هم موفق بوده است.
خب بنظر من حتي انتخاب خوبي هم نيست. هنرمند بايد شاخصه هايي داشته باشد. بايد بتواند در بدترين شرايط هم زيبايي ها و پرداخت موشكافانه به مسائل را كه براي هر كسي قابل لمس و ديدن نيست پيدا و شاخص كند و سمت و سو بدهد و حرفي براي گفتن داشته باشد. اين هم هنر هنرمند است. يادم است كه در چند دوره داور بخش موسيقي جشن هاي خانه سينما بودم و فيلم هاي بسياري مي ديدم. واقعا برخي فيلم ها من را آزار مي داد. تكنيك ها بد نبود اما سوژه ها طوري بود كه در پايان فيلم شما حال بسيار بدي نسبت به آغاز فيلم پيدا مي كرديد و از خود مي پرسيديد خب آخرش كه چي؟ يك بن بست مبهم و سر در گم. داستاني با محور انتقاد اجتماعي اما بي فرجام و بي پاسخ..
البته چند نمونه خوب هم بود كه علي رغم فقدان نتيجه گيري و شفافيت فيلم، فضا و پرداخت به گونه اي بود كه محرك فكري بود و انسان را به فكر وا مي داشت كه اين ارزشمند است. به هر حال خيلي حيف است كه ما از يك طرف ذخاير فكري، هنري، انساني و فرهنگي داريم ولي سياست گذاري هاي مناسب و حمايتي فرهنگي نداريم.
● آقاي دكتر شما دو دهه از ايران دور بوديد. دهه پنجاه و شصت كه بستراتفاقات بسيار مهم موسيقي در ايران بودند. اما وقتي كه به ايران برگشتيد علاوه بر اينكه تمام مؤلفه ها و شاخصه هاي مهم موسيقي اركسترال ايراني را در كار خود اعمال كرديد حتي بر كيفيت اين سبك هم افزوديد. علاوه بر اينكه اين اتفاق هم با سرعت بالايي رخ داد. منظورم بالاخص هشت بهشت و در ادامه پوئم سمفوني خسوف است. ماهيت اين جهش را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
راستش ] با تبسم [ تا بحال به اين مسئله بدين گونه فكر نكرده بودم. به هر حال و بطور كلي بايد در نظر گرفت كه موسيقي خالص و يا در اين خصوص سمفونيك با موسيقي فيلم بسيار متفاوت است و در آن تمام تصوير سازي ها و رنگ آميزي هاي اركستري، ايده ها و كل عوامل ساخت موسيقي را خود طراحي مي كنيد و پرورش مي دهيد تا يك اثر كامل هنري بوجود بياوريد و درين كار محدوديتي نداريد. در حاليكه در موسيقي فيلم، بالاخره همه چيز محدود به تصوير و روند داستاني فيلم است. براي همين اين دو ژانر موسيقي بهيچ وجه قابل مقايسه با يكديگر نيستند.
در حال حاضر فقط مي توانم چيزهايي كه در اين كار اهميت داشت را براي شما بگويم. وقتي به هشت بهشت نگاه مي كنم هنوز برايم جالب است. يك سري افراد خيلي معمولي كه شخصيت هاي داستان هاي ايراني و بخصوص گلستان هستند. نكته مهم تحولات روحي و فكري اين افراد در طول فيلم است. اينها حاصل زحمت هاي آقاي اكبر خواجويي در شرايط آب و هوايي دشوار و مناطق خشك و كويري بود. در نهايت آن چيزي كه اهميت داشت عدم وجود قهرمان سازي در فضاي اين فيلم بود و اين نكته مهمي بود. مسئله اصلي كشف و شهود اين انسان هاي معمولي در يك پروسه خاص و در حقيقت مسيرنهايي شان بود. بنابراين براي من رسيدن به اين سادگي و پرداخت در پروسه ظريف روحي در موسيقي اي كه قرار بود بسازم از اهميت ويژه اي برخوردار بود. نكته ديگه هم همانطور كه قبلا عرض كردم دغدغه رسيدن به يك فضاي متفاوتي بود كه همزمان با داستان هاي گلستان سعدي هماهنگي داشته باشد. اين خط فكري اي بود كه دنبال مي كردم و البته خلاقيت، جوشش دروني و تركيب هويت ايراني عواملي هستند كه در اين پروسه ها پا به پاي هم حركت مي كنند. و آنچه كه در آخر ساخته مي شود هم چيزيست كه به تاريخ زندگي يك انسان باز مي گردد. چه اتفاقاتي براي انسان افتاده، چه مسائلي تاثيرات عميق بر او چه بصورت خودآگاه و چه نا خودآگاه گذاشته. اين تاثيرات به هر حال اثر خود را بر كار مي گذارند.
● آقاي دكتر شريفيان آيا تحت تاثير هيچ آهنگساز ايراني نسل قبل در كار هاي خود بوده ايد؟و ارتباط شما با موسيقي ايراني چگونه است؟
منظور شما آهنگسازان اركسترال است؟
● بله، دقيقا.
خير. تحت تاثير هيچ آهنگساز خاصي نبوده ام. البته احساس مي كنم بسياري از كارها و زحماتي كه در اين زمينه انجام شده بخاطر وضعيت سامان نيافته اي كه داريم موفق به اجراي خوبي نشده اند و در اختيار همه هم قرار نگرفته اند. بعضي از اين آثار براي من جالب و خوب بوده و بعضي را هم دوست دارم. موسيقي هاي ايراني اي كه هميشه بيشترين تاثير را در من داشته و از آنها لذت بردم اغلب موسيقي هاي محلي بطور گسترده و مقامي بوده. نوع موسيقي، اجرا ها و هم خود سازهاي مورد استفاده اش براي من جالب بوده. هر چه بومي تر بهتر. اين نوع موسيقي ها پروسه هايي را درمن بوجود مي آورند كه بعضي مواقع تبديل به محرك هاي مهمي براي خلق يك ايده مي شوند. ايده هايي كه بطور مستقيم ربطي به اين موسيقي ندارند اما تحت تاثير آن محرك ها بوجود آمده اند. در موسيقي سنتي هم، به آواز و تحريرعلاقه چنداني ندارم. اما در بخش سازي موسيقي ايراني هميشه همكاران و دوستان خوبي هستند كه از كار آنها لذت مي برم.
با تشكر از شما كه وقت خودتان را در اختيار من و ديگر علاقمندان قرار داديد.
شریفیان: بسیاری از آثار جشنواره ای سطحی اند

● لطفا كمي در مورد ارتباط سينما و موسيقي در آن دوره يعني ] اواخر [ دهه شصت كه به ايران آمديد براي خوانندگان صحبت كنيد.
راستش تا آنجا كه به ذهنم مي رسد بسياري از فعاليت ها مختص شده بود به فضاي فيلمسازي. يادم هست كه در موسيقي اتفاقات بمراتب كمتري مي افتاد و با اينكه سعي مي كرديم كارهاي مختلفي انجام بدهيم در نهايت كماكان همه جذب موسيقي فيلم مي شدند. به اين دليل كه مسائل مختلف در سينما كار مي شد و جريان اصلي هنرها را انسان در سينما يا انيميشن مي ديد. بسيار بسيار سينماي فعالي بود. و من اين را بخوبي بخاطر دارم. سينمايي كه انسان احساس مي كرد خيلي اميدها را در خود دارد. نوع سوژه ها و كارها طيف بسيار وسيعي را در بر مي گرفت و اينطور نبود كه فقط در محدوده خاصي كار شود. الان انسان احساس مي كند كه بعد از گذشت اينهمه سال سوژه ها اغلب در يكي دو مورد كليشه اي محدود و كاناليزه شده اند. مثلا همين سريال ها؛ افت بسيار شديدي كرده اند. و همين بنظر من باعث شاخص تر شدن كارهاي آن دوره مي شود. ما واقعا بايد خيلي فراتر از اين مي رفتيم ولي انگار جريانات اغلب سير نزولي داشته اند.
بطور كلي مي توانم بگويم كه يك حس مثبت و اميدواري عمومي در آن دوره بود. همه احساس مي كردند كه امروز كار خوبي انجام مي دهند و فردا كاري بهتر. حركت به سمت جلو بود. من هم كارهاي زيادي در آن سالها در زمينه فيلم و انيميشن انجام دادم. اما بعد از آن كاملا از كار دور شدم. دليلش هم همين كاناليزه شدن ها و كليشه شدن هايي بود كه بتدريج بر فضاي سينما حاكم شد و سينما وبخصوص موسيقي بجاي اينكه پيشرفت كنند پسرفت كردند.
● در حقيقت جريان سينما تبديل به يك باند يكطرفه براي عبور عده اي خاص شد.
بله، همينطور است. آن باز بودن و گستردگي ايده ها خيلي كمتر شد. كه البته و بدون شك به سياستگذاري و مديريت فرهنگي جامعه بر مي گردد كه در اين راه بسيار بد و كوركورانه عمل مي كنند.
● در همين راستا سؤال ديگري كه در مورد سينماي دهه شصت و ارتباط آن با سينماي امروز مي خواستم از شما بپرسم بر مبناي اعتقاد شخصي خودم و عده اي از سينماگران است. آيا به اين مسئله اعتقاد داريد كه تنها راه آزاد سازي، پيشرفت و از سكون در آمدن سينماي ايران به نوعي بازتوليد سينماي دهه شصت با نگاهي مدرن تر و بروز تر است؟ سينما ] و موسيقي [ يي كه در عوض سوداي جشنواره اي شدن و تحت هژموني كن و كن هاي نوعي قرار گرفتن با خود اتكايي دست به توليدي نوين و درخور فرهنگ ايراني با استفاده از ابزارها و مصالح خود بپردازد.
من فكر مي كنم آن دوره بعنوان يك نقطه آغازين نقطه خوبي ست و دنبال كردن آن هم فكر بدي نيست. بشرط اينكه گسترش فكري زمانه هم در آن رعايت بشود. بنظر مي آيد كه در آن مقاطع نگاهي وجود داشت براي بوجود آوردن و بازسازي كردن آثار و فضاهايي مبتني بر افكار و فرهنگ هاي اصيل تر خودمان. در هر صورت ما در ايران و بخصوص امروز شرايطي داريم كه ايجاب مي كند راهكارهايي در ارتباط با بحث مدرنيته و پيوند آن با فرهنگ ايراني پيدا كنيم و اين بحث را چه در موسيقي و چه در ساير مسائل فرهنگي مان پي بگيريم. منتها چه بهتر كه اين روند در راستاي تاكيد بر بخش هاي مثبت تر فرهنگ ما شكل بگيرد. به هر حال الان شانزده هفده سال از آن دوره ها گذشته و خيلي افكار و اتفاقات جديدي هم از آن زمان تا امروز شكل گرفته است كه كاملا بايد لحاظ بشوند. اما اگر نگاه بر اين باشد كه قبل از طرح بحث هاي بين المللي بحث مسائل داخلي خودمان را مطرح كنيم خيلي بهتر است. من هميشه با اين مسئله يعني خصلت ما ايراني ها كه در هر صحبتي بحث را به سمت مسائل و تبادلات بين المللي آنچناني فرهنگي آنهم بدون در نظر گرفتن شرايط داخلي مي كشانيم مشكل داشته ام. در حاليكه قبل از آنكه ما بخواهيم به آن مسائل فكر كنيم مي بايستي فكري به حال خودمان بكنيم. بايد اين غني سازي را در ابتدا در داخل جامعه و فرهنگ خودمان اعمال كنيم.چراكه بشدت به غذاي مناسب فرهنگي و روحي نياز داريم.
بهترين مثال در اين مورد درختي ست كه اگر به آن رسيدگي كنيم و ريشه هاي تنومند و قوي اي پيدا كند ديگر راهي غير از باليدن و بزرگ شدن ندارد و خود به خود سايه اش را بر حياط خانه همسايه هم خواهد انداخت. و اين طبيعت و فرجام هر عنصر قدرتمند است كه دست آخر بر ديگران هم تاثير خواهد گذاشت. اما نگاه هاي ما در اين دوره زمانه به اصطلاح و در ظاهر خيلي بين المللي شده، درگير يك سري بازار ها و چرخه هاي تبليغاتي و جشنواره اي و در يك كلام سطحي اي شده كه در نهايت تاثيري هم براي ما در جامعه در بر نخواهد داشت. كمكي به رشد جامعه نمي كند و بود و نبود بسياري از اين فعاليت ها هم تاثيري در پيشرفت ما ندارد. يعني از اينهمه انرژي ها و فعاليت هايي كه صرف اين كار ها و تبليغات شده استفاده هاي خيلي بهتر و بيشتري ميشد كرد.
علیرضا سیفی
روزنامه اعتماد
شریفیان: فضای رومانتیک در عرفان ایران وجود دارد

● پس مي توان گفت كه هارموني اي كه شما براي هشت بهشت استفاده كرديد به هارموني دوره رومانتيك كه از قدرتمند ترين دوره هاي موسيقي اركسترال است شباهت هاي بيشتري نسبت به دوره هاي ديگر موسيقي دارد. آيا حدس من درست است؟
ببينيد هارموني تونال وضعيت مشخصي دارد. اين بحث مربوط به اواخر قرن هجدهم مي شود. يعني حدود سالهاي 1750 و 1760 به بعد چنين هارموني اي بخوبي بكار گرفته مي شده. منتها شما مي بينيد كه الان هم در قرن بيست و يكم بهترين و مدرن ترين اتفاقات موسيقي از جمله پست مدرنيسم نوعي برگشت بيست سي ساله روي سيستم ها و فضاهاي تونال است. چراكه با نگاه هاي جديد تركيبات جديد تري از همين سيتم تونال بدست مي آيد.. بنابراين علي رغم تصور برخي كه فكر مي كنند مدرنيسم همان آوانگارديسم است اين تماما يك تفكر قديمي شده است. چرا؟ جواب بسيار ساده است. براي اينكه فضاهاي تونال فضاهايي بودند كه روي سيستم هاي فركانسي و آكوستيك هاي صوتي اي بنا شده بودند كه احساسات انسان را به راحت ترين و طبيعي ترين شكل ممكن بيان مي كردند. بهمين خاطر اوج هايي كه در قطعه تيتراژ استفاده شده اوج هايي هستند كه براي انسان ملموس و قابل حس هستند با اين تفاوت كه نگاه نگاه مدرن تري ست. نگاه بازتر، بلحاظ موسيقايي متمركز تر و آزادتر است.
مثال ساده تري مي زنم. يك آكورد دو ماژور را كه ريشه اش به 1700 يعني سيصد و اندي سال پيش بر مي گردد همين امروز هم مورد استفاده قرار مي دهيد. اما آن چيزي كه اين آكورد را نسبت به آن زمان مدرن مي كند اولا همان تركيبات و ريزه كاري هايي ست كه انجام مي دهيد و دوما نگاه بسيار آزادانه ايست كه به كليت داريد. اگر در آن مقطع زماني در گام بخصوصي مي نوشتيد حركت شما از اين گام به گام هاي ديگر تابع مدولاسيون ها و چهارچوب هاي خاصي مي توانست انجام بگيرد. الان شما ديگر آن محدوديت ها را حس نمي كنيد و گوش انسان امروزي خيلي فراتر از اينها را مي تواند درك و طلب كند. زيرا پروسه چند صد ساله متفاوتي را بهمراه انواع و اقسام صدا سازي هاي مختلف تجربه كرده است. بنابراين براحتي خيلي اتفاقات ديگر را هم مي تواند قبول بكند. حركت هايي كه شما مي توانيد از همين دو ماژور بكنيد تقريبا نا محدود است و در اين استفاده شما كاملا آزاديد. شما مي توانيد هارموني بسيار تونالي استفاده كنيد اما با استفاده از حركت هاي نامحدودي كه در اختيار داريد مانند تكراها، كلاستر نت ها، هارموني كروماتيك، ديسونانس ها، مدولاسيون هاي متنوع و ... بسياري اتفاقات ديگر مي توانيد بر وسعت فضاي خود اضافه كنيد و در فضاي قرن بيستم و بيست و يكم قرار بگيريد. اساس كار شما يك هارموني تونال است اما با بيان وعواطف و احساسات و نيازهاي روحي امروزي تان عجين شده و ديگر نمي توانيد آن را يك موسيقي قرن هجدهمي اطلاق كنيد، در نتيجه ذهن شما به سيصد سال پيش يا مثلا دوره رومانتيك رجعت نمي كند.
در نكته اي هم كه گفتيد دو مسئله وجود دارد. يكي دوره رومانتيك يعني نوع استفاده از كروماتيزم كه در اين نوع موسيقي از نظر فني وجود دارد و ديگري هم خود كلمه رومانتيك بمعناي ساختار حسي / روحي و آرماني آن در يك اثر است.
● منظورم اختصاصا استفاده از همان كروماتيزم بود. انگيزه سؤال من هم بيشتر اين بود كه به غير از يكي دو مورد خاص، نه قبل و نه بعد از شما چنين نگرش خاص تكنيكي اي و با اين وضوح نسبت به ساخت موسيقي فيلم در ايران وجود نداشته و خلاقيتي كه به لحاظ تكنيكي و در نتيجه معنايي در اين اثر و بخصوص قطعه تيتراژ انجام داده ايد علاوه بر اينكه تكرار نشده تا آنجا هم كه من اطلاع دارم از سوي منتقدين موسيقي مورد درك، عنايت و در نتيجه تحليل و بررسي و اطلاع رساني واقع نشده است.
بايد ببينيم كه اساسا چه عاملي باعث تفاوت موسيقي كلاسيك و رومانتيك مي شود. موسيقي رومانتيك داراي چه خصلتي ست كه از موسيقي كلاسيك متمايز و داراي چنان بعد احساسي مي شود؟ پاسخ همان حركت هاي كروماتيك خاص كه به تبع همراه با هارموني، تمبرهاي اركستري و دراماتيسم بسيار سنگين تري است. با اينحال باز در اين مقطع ما از آنها فراترهستيم و آنها پروسه هايي هستند مربوط به گذشته. الان شما خيلي آزاد تر هستيد. بنابراين كارهايي مي كنيد كه از كروماتيزم زمان كروماتيك نويسي داخل سيستم تونال دوره رومانتيك خيلي متفاوت تر است. كار در هر صورت كاري قرن بيستمي و مدرن است. نگاه در هشت بهشت بطور اخص نگاه ديگري ست. اگر به فرهنگ ايراني خودمان نگاه خاص تري بكنيم متوجه مي شويم كه اين فرهنگ عارفانه خود نوعي نگاه رومانتيك خاص است. رومانتيك از اين ديدگاه كه افق ايده آلي در وراي ما وجود دارد و انسان آرزومند رسيدن به آن است. بنظرم اين نگاه به نوعي با نگاه انسان در دوره رومانتيك شباهت دارد ازين نظر كه هر دو به عشق ديگري مي نگرند. يعني اگر از ديد جامعه شناسانه هم به موضوع نگاه كنيم رشد صنعت در آن دوره باعث شد تا انسان خود را تنها و تنها تر ببيند. دنياي مكانيكي و صنعتي آن دوره دنيا را در مغايرت با طبع خود ببيند و بدنبال كشف انسانيت ها و ايده آل هاي خود در وراي اين واقعيت ها برود. اين اصل يعني وجود يك ايده آل مافوق چيزهاي مادي را ما هميشه در فرهنگ خودمان داشته ايم. عرفا و ادباي ما هميشه اين مسئله را كه انسان پيوسته بدنبال چيزي فراتر از خود مي گردد مبناي كار خود قرار داده اند، البته بدون اينكه ديدگاه نوستالژيك داشته باشند. اپيزودهاي مختلف اين فيلم هم در مورد همين تحولي ست كه در روحيه هر كدام از افراد كاروان رخ مي دهد. كارواني كه بسمت مقصدي والاتر در حركت است. اينها همه دست به دست هم مي دهند و منجر به ايجاد يك دنياي رومانتيك مي شوند كه گرما و شيريني خاصي دارد. من هم سعي كردم اين فضا را در موسيقي اي كه مي سازم منعكس كنم.
علیرضا سیفی
روزنامه اعتماد
شريفيان: موسيقي کلاسيک شما را به جلو هل مي دهد.

دكترمحمد سعيد شريفيان در سال 1333 در تهران متولد شد. پس از اتمام تحصيلات متوسطه با عزيمت به انگلستان به تحصيل موسيقي پرداخت و پس از اتمام كورس Foundation در كالج موسيقي ليدز فوق ديپلم موسيقي را از دانشگاه هادرزفيلد و فوق ديپلم در هنرهاي تجسمي را از دانشگاه لندن و ديپلم نوازندگي فلوت و ديپلم هاي هارموني و كنترپوان را از كالج سلطنتي موسيقي لندن اخذ كرد. وي ليسانس و فوق ليسانس خود را در موسيقي را در موسيقي در گرايش آهنگسازي از انستيتوي موسيقي كلچستر (دانشگاه انگلين) دريافت نمود و در ادامه، درجه دكترا در فيزيك صوت و موسيقي الكتروآكوستيك را در دانشگاه پادواي ايتاليا اخذ كرد.
دكتر شريفيان در كنار فعاليت هاي آموزشي در كنسرواتوارهاي ايتاليا و كالج هاي موسيقي در انگليس، چندين سال مديريت هنري و اجرايي گروه ها و اركسترهاي مجلسي و كر را تجربه كرده است. به علاوه، پنج سال نيز در مجموعه هنري كمونيتامونتانا و دو اركستر فيلارمونيك ايالت توسكاني به عنوان آهنگساز مقيم فعاليت داشته است. همچنين فعاليت هاي متنوع ديگري، از جمله نوازندگي – تا سال 1985 – آهنگسازي براي اركسترها و گروه هاي مجلسي حرفه اي در كنسرت هاي پرمخاطب همراه با پخش راديويي، حضور فعال در سمينارها و داوري هاي بين المللي جشنواره هاي آهنگسازي و نوازندگي اركسترال – از جمله دو دوره جشنواره موسيقي معاصر در پرسل روم لندن – بخشي ديگر از فعاليت هاي حرفه اي او را تشكيل مي دهد.
فعاليت هاي مستمر شريفيان در آهنگسازي، منجر به توليد نزديك به هشتاد اثر، در انواع بافت هاي صوتي و گروه هاي مختلف موسيقي اعم از اركسترال، كرال، مجلسي، موسيقي الكتروآكوستيك، موسيقي فيلم و سريال هاي تلويزيوني و قطعات متعددي بر روي تم هاي فولكلوريك ايراني شده است. نمونه هايي از آثار وي عبارتند از: پوئم سمفونيك آتش كمانگير، پوئم سمفونيك بر روي اشعار سعدي – در كنفرانس سران سازمان ملل (نيويورك،1998) با اجراي اركستر سمفونيك نيويورك و كر متروپولتين – مجموعه الكتروآكوستيك كوير.
مجموعه ليدر بر روي اشعار حافظ، سمفوني سرداران، مجموعه آوازي بر روي اشعار ميروسلاو هولوپ – سراب براي گروه Accappella – اثر سمفونيك خسوف و اثر سمفونيك طلوع.
● آقاي دكتر شريفيان، موسيقي سريال تلويزيوني هشت بهشت بعنوان يكي از مهم ترين آثار موسيقي فيلم در كارنامه هنري شما واجد جذابيت هاي بالايي ست . "قطعه تيتراژ آغازين" و "تم مرد جوان" پيوسته افق هاي جديدي به روي شنونده مي گسترانند تا آنجا كه حاصل اين خلاقيت منجر به تبديل هشت بهشت به افقي جديد در موسيقي فيلم ايران مي شود. ساختار موسيقايي اين قطعات بلحاظ ملودي و بطور اخص هارموني آنها را از ديگر آثار موسيقي فيلم ايراني ممتاز و انتخاب اين زاويه ديد جديد از سوي سازنده، شنونده پيگير ايراني را به ستايش هر چه بيشتر اين تجربه جديد و متفاوت رهنمون مي سازد. از طرف ديگر رمز گشايي شما از اصول تكنيكي بكار برده شده در اين قطعات بخصوص در زمينه هارموني راهگشاي آهنگسازان جوان و علاقمند راهكارهاي نوين براي حل مسائل مربوط به هارموني در موسيقي اركسترال ايراني خواهد بود. خواهش مي كنم در اين مورد براي خوانندگان صحبت كنيد.
اصولا پيدا كردن يك راهكار تئوريك و عملي با استفاده از دانش موسيقي كلاسيك ] و اركسترال [ و در نتيجه تطبيق آن جهت بيان فردي بصورتي كه هويت ملي هم داشته باشد هميشه كار دشواري بوده است. راستش نميدانم در جلسات قبل راجع به اين موضوع چقدر صحبت كرديم، ولي بطور خلاصه بايد بگويم كه فرهنگ هايي كه اصولا فرهنگ موسيقي ديگري نسبت به موسيقي كلاسيك دارند بنظر من تجربيات مشابهي را دنبال مي كنند. در اين خصوص انواع و اقسام تجربيات تا به امروز وجود داشته و هنوز هم هست. يكي از روشها از نظر هارموني اينست كه شما ملودي هاي بومي آن فرهنگ را بگيريد و سعي كنيد بر اساس آن ملودي ها هارموني هايي را طراحي و استفاده بكنيد.
حيطه اي كه من سالها در آن كار كردم همين استفاده از ملودي هاي محلي و همينطور رديف براي موسيقي اركسترال بوده و تجارب بسياري را هم در اين زمينه داشته ام. با اينحال فكر مي كنم زمانه طوريست كه شايد خيلي نيازي نباشد براي رسيدن به يك كاري كه داراي خصلت ايراني ست حتما شاخصه هاي سنت در آن بكار برده شود. واضح تر بگويم كه شما مي توانيد موسيقي اي بنويسيد كه حتي هيچكدام از شاخصه هاي فرهنگ موسيقي ايراني بطور مشخص در آن وجود نداشته باشد اما موسيقي در عين حال هويت و روح ايراني را در خود داشته باشد. چون بهر حال ايرانيت هم مسئله ثابتي نيست و امر سيالي ست. طوري كه تعريف آن ساده انگاري ست و منجر به محدود شدن يك مسئله پيچيده و چند بعدي خواهد شد.. و در هر روزي كه در اين جهان مي گذرانيم با داده هايي كه از جهان اطراف كسب مي كنيم دستخوش تغييراتي مي شويم كه با استفاده از اين تغييرات به آثاري تازه با رنگ و بويي متفاوت و انسجامي بيشتر دست پيدا مي كنيم.
در مورد هشت بهشت هم همينطورعمل شد. براي ساخت اين اثر من بهيچ وجه سعي نكردم كه ملودي اي را مشخصا از موسيقي ايراني، چه رديف و چه موسيقي محلي بگيرم. آن چيزي كه بر اهميت اين سريال ايراني مي افزود استفاده از داستان هاي گلستان سعدي و همينطور مولوي و بسياري از داستان هاي زيباي فرهنگ و عرفان ايراني بدون ذكر و تاكيد بر يك دوره زماني مشخص از تاريخ اين سرزمين بود. ازينرو ساخت موسيقي اي كه بتواند اين فضا را قوت بخشد و بر رنگ و بوي آن بيفزايد هم از اهميت ويژه اي برخوردار بود. و اگر آن هويت ايراني اي كه شما بدان اشاره كرديد در كار وجود دارد حاصل همين نگرش به روح و فضاي قطعات بود.
اما نكته ديگري كه در مورد هارموني اين قطعات وجود دارد و از من سؤال كرديد بايد بگويم كه اصولا موسيقي كلاسيك علي رغم تفكري كه عمدتا در مورد اين موسيقي در ايران رايج است، بسيار موسيقي آزادي ست. گواه بر اين مدعي هم تجربيات گوناگون دوره هاي مختلف موسيقي كلاسيك طي چندin قرن گذشته است. و زمانيكه شما به مرور با اين تجربيات آشنا مي شويد و به شناخت مي رسيد متوجه مي شويد كه فرديت نفش مهم و تعيين كننده اي در اين موسيقي دارد. به تعبيري، اينكه شما بعنوان يك آهنگساز، چه كار تازه اي انجام داده ايد در اولويت قرار مي گيرد و تكرار صرف تجارب و سبك هاي پيشين داراي ارزش خاصي نيست و نمي تواند بر اعتبار شما بيافزايد. موسيقي كلاسيك شما را به جلو هل مي دهد و مي خواهد كه جلو برويد. ذوق هنري يك فرد اصولي ترين چيزي ست كه اين نوع موسيقي از شما بعنوان يك آهنگساز طلب مي كند.
بنابراين بسياري از اين هارموني ها چيزهايي هستند كه شما خودتان مي سازيد و بوجود مي آوريد. و در بسياري مواقع جذابيت كار در اينست كه شما يك شرايط هارموني نويي بر اساس ملودي ها، طول اين ملودي ها، ريتم و ... مسائل مختلف ديگر بوجود مي آوريد كه ذاتا نو و بديع است. و يا از تركيباتي استفاده مي كنيد كه اين تركيبات به اين شكل و فرم در جاي ديگري وجود ندارند. اين همان جذابيت ها و زيبايي هاي موسيقي كلاسيك است و شما در مسيراين خلاقيت فردي هميشه در حال حركت به جلو هستيد. شما اگر حرفي براي گفتن داريد بايد ابزار هاي مناسب ارائه اش را هم پيدا كنيد و آن را بگوييد. منتها مهم ترين بحث اينست؛ هرچه كه مي سازيد- اهميتي ندارد كه چه مي سازيد- آن چيزي كه مي سازيد بايد ساختار قابل قبول هنري و فني داشته باشد و مسائل زيبا شناختي خود را بخوبي عهده دار شود. اگر اين را بتوانيد با هر هارموني ديگري تركيب كنيد هيچكس از شما نمي پرسد كه چرا مثلا بعد از اين آكورد فلان آكورد نيامد. اين نگرش آزادي ست كه در بستر موسيقي كلاسيك وجود دارد و بسيار ارزشمند است. بهمين دليل هم انسان واقعا در آنجا آزاد است. البته آزادي اي كه در طول زمان و با شناخت و ممارست كسب مي شود.
● آيا ممكن است با ذكر جزئيات بيشتر در مورد هارموني و سازبندي اي كه بطور خاص در اين كار استفاده كرديد آهنگسازان جوان و علاقمند به كار در رشته آهنگسازي را راهنمايي بيشتري بكنيد؟
اين كار در حدود سال هفتاد، هفتاد و يك انجام شد. يعني يك چيزي در حدود شانزده هفده سال پيش. همينطور كه ذهنم را مرور مي كنم سعي مي كنم قسمت هاي مختلف كار را ارزيابي كنم تا نكات مهم آن را در اختيار مخاطبان بگذارم. در خصوص سازها بايد بگويم كه مجموعه اي از كلارينت، فاگوت، هورن ها، سازهاي زهي، سنتور و تعدادي سازهاي ضربي مثل چهار تيمپاني، دو زيلوفون و ماريمبا بودند كه در شرايط مختلف شامل سولو، بافت اركسترال و تركيبات متنوع ديگر به خدمت گرفته مي شدند.
در مورد هارموني بخش هاي مختلف اين موسيقي بايد بگويم كه اين هارموني ها، هارموني هاي تونالي هستند. يعني در اغلب اوقات نيازي به حركتهاي كروماتيك پيچيده و يا ساختار ديسونانس ] فواصل تعليقي و نامطبوع [ خاصي براي اين هارموني نبود. حداقل در چند نمونه اي كه مي توانم ذكر كنم قوانين حاكم بر هارموني ها عموما قوانين تونال بودند. منتها تركيبات اينها فكر مي كنم داراي اهميت ويژه اي ست. بعنوان مثال در موسيقي تيتراژ ملودي اي استفاده شده كه روي مد خاصي بنا شده است. اين مد خاص بخاطر وجود فاصله دوم افزوده خيلي شبيه حالت مد اصفهان ] يا * همايون [ و در نتيجه بسيار شرقي است. خوب در اينجا استفاده اي كه از هارموني شده در حقيقت چرخه اي از آكوردهاست كه پس از فراز اصلي دوباره به محل اول خود باز مي گردد.
در حقيقت حركتهاي خاصي كه براي اين آكوردها در نظر گرفته شده برغنا و استحكام قطعه افزوده. در عين حال فرودهاي نرم و ظريفي كه در خود ملودي وجود دارد در تركيب با هارموني مذكور منجر به ايجاد فضاي منسجم و جديدي شده است. علاوه بر اين ملودي هم ساكن نيست و دائما در حال حركت در لايه هاي مختلف قطعه است. اگر بخواهيم تفسيري ساده از ملودي اصلي اين قطعه ارائه دهيم مي توانيم بگوييم كه صرفا شبيه يك حركت ملوديك در دستگاه همايون يا مد اصفهان است، در حاليكه با تغييرات ظريفي كه روي ملودي انجام گرفته شما اين قابليت را پيدا كرده ايد كه با مدولاسيون ] مدگردي [ هاي مختلف در يك هارموني تونال به يك ريتم هارمونيك و در نتيجه اوج ها و افق هاي جديد موسيقايي و معنايي دست پيدا كنيد. اين قطعه ] تيتراژ [ در سي بمل مينور شروع مي شود و سپس بوسيله ترومبون ها و با زير بناي يك سكانس هارمونيك به اوج هاي مذكور مي رسد. نهايتا بوسيله آخرين مدولاسيون به سي بمل مينور بر گشته و ملودي آغازين دوباره در اين فرود عرضه مي شود.
علیرضا سیفی
روزنامه اعتماد
چند روز پيش در حال جست و جوي خلاصه يك مطلب علمي تو گوگل بودم كه همون اول يعني موقع تايپ كردن كلمه " خلاصه ..." با معجزه اي كه در زير مي بينيد روبرو شدم. شما هم مي توانيد بدون هيچگونه هزينه مادي و معنوي، بطور خلاصه و خيلي راحت و صرفا با تايپ كردن عبارت " خلاصه " شخصا اين معجزه قرن بيست و يكم رو از نزديك مشاهده كنيد:

.
البته هنگام روي وب گذاشتن تصوير اين معجزه، معجزه دومي هم از همون جنس اتفاق افتاد. مي تونيد معجزه دوم رو داخل اين مستطيل قرمز رنگ ببينيد!

اما انگار اين معجزات قصد رها كردن من رو ندارند! شايد واقعا تمام اين اتفاقات مي خوان چيز خاصي رو با زبان بي زباني به من بگن!؟ لطفا به معجزه سوم كه موقع درج همين مطلب رخ داد (..داخل همون مستطيل قرمز رنگ) توجه كنيد:

حكيمي ميگه معجزات هميشه در اطراف و نزديكي خود ما هستند. فقط كافيه كه چشم هامون رو باز كنيم و طور ديگه اي به دنيا نگاه كنيم، اونوقته كه اونها خودشون رو به ما نشون ميدن. البته من اين كار رو نكردم ولي...
.